وبلاگ من منتقل شده به آدرس زیر اگه بازم بهم سر بزنید ممنون میشم.قربانتون.بابای
http://niloomotiggkahoo.mihanblog.com
|
سلام بچه ها
وبلاگ من منتقل شده به آدرس زیر اگه بازم بهم سر بزنید ممنون میشم.قربانتون.بابای + نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت
14:9 |
این متنی که در زیر میخونید متن محشری هستش از مقدمه ی کتاب کیمیاگر به نظر من خیلی جالبه امیدوارم شما هم خوشتون بیاد. بهتون توصیه میکنم اگه کتاب کیمیاگر رو تا حالا نخوندید الآن حتما تهیه کنید و بخونید. کیمیاگر کتابی را که یکی ازمسافران کاروان آورده بود , به دست گرفت . جلد نداشت اما نام نویسنده اش را پیدا کند : اسکار وایلد. همچنان که کتاب را ورق میزد به داستانی درباره ی "نرگس" برخورد. کیمیاگر افسانه ی نرگس را میدانست جوان زیبایی که هر روز میرفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند.چنان شیفته ی خود میشد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد. در جایی که به آب افتاده بود گلی رویید که نرگس نامیدندش. اما اسکار وایلد داستان را چنین به پایان نمیبرد. میگفت وقتی نرگس مرد اوریاد ها _الهه های جنگل_ به کنار دریاچه آمدند که از یک دریاچه ی آب شیرین به کوزه ای سرشار از اشک هایشور استحاله یافته بود. اوریاد ها پرسیدند: ((چرا میگریی؟)) دریاچه گفت : (( برای نرگس میگریم)) اوریاد ها گفتند: (( آه شگفت آور نیست که برای نرگس میگریی...)) و ادامه دادند: (( هر چه بود با آنکه همه ی ما همواره در جنگل در پی اش میشتافتیم تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش را تماشا کنی )) دریاچه پرسید: (( مگر نرگس زیبا بود؟)) اوریاد ها شگفت زده پاسخ دادند : (( کی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هر چه بود هر روز در کنار تو مینشست)) دریاچه اختی ساکت ماند سرانجام گفت : من برای نرگس میگریم اما هرگز زیبایی او را درنیافته بودم. برای نرگس میگریم چون هربار از فراز کناره ام به رویم خم میشد میتوانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خودم را ببینم. کیمیاگر گفت: چه داستان زیبایی!!
اینام چند تا عکس از دوست دختر هومن من که اصلا ازش خوشم نمیاد حالا دیگه شما رو نمیدونم.لازم به ذکر که بگم مکزیکین ایشون!
+ نوشته شده توسط نیلوفر در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت
20:19 |
این شعرم یکی از طرفداران آقای سهراب سپهری براشون سروده.خیلی قشنگه.نه؟ فهمیدن عشق را چه مشکل کردند ما را به درون خویش غافل کردند انگار کسی به فکر ماهی ها نیست سهراب بیا که آب را گل کردند حالا عکس از کامران .آخی خیلی نازه نه؟
این عکس که خیلی نازه.وای
+ نوشته شده توسط نیلوفر در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت
20:3 |
نزدیک ترین نقطه به خدا نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.نزدیک ترین نقطه به خدا نزدیک ترین لحظه به اوست،وقتی حضورش را درست توی قلبت حس می کنی، آنقدر نزدیک که نفست از شوق والتهاب بند می آید. آنقدر هیجان انگیزکه با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست.تجربه ای که باید طعمش را چشید. اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت تنها ماندی، درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تو حرف بزند،همان لحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نورانی که ازشوق این معجزه دلت می خواهد تاآخردنیا از ته دل وبا کل وجودت اشک شوق شوی وتا آخرین ذره وجود بباری. نزدیک ترین لحظه به خدا می تواند در دل تاریک ترین شب عمر تو رخ دهد،یا در اوج بزرگ ترین شادی دلخواسته ات.می تواند درست همین حالا باشد و زیباترین وقتی که می تواند پیش بیایدهمان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری. جایی که دلت برای او تنگ است. زیبا ترین لحظه ی عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه باشکوهی است که با چشم خودت خدا را می بینی.درست همان لحظه که می بینی او با همه عظمت بیکرانش در قلب کوچک تو جا شده است. همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نورانی و متعالی شدن حست را درک می کنی.آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است که خدا با همه عظمت بیکرانش آن را لایق شمرده و بر گزیده. و تو هنوز متعجب و مبهوتی که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و ازچه رو از آن تو شده است
و آنگاه خداوند نخ و سوزن را آفرید....... چنین آموختندمان که تنها میتوان با نخ و سوزن جامه دوخت. پاره جامه ای را وصله کرده و یا آنکه بر شکافی بخیه زد, اما یقینا خداوند نخ و سوزن را به منظور دیگری آفرید ...... تا مردمان با آن پاره های دل را به تکه های زندگی بخیه زنند ...... تا بر زخم های کهن دهان گشوده وصله های صبوری و گذشت زنند. ...... تا آخرین برگ بیجان امید را بر تن ساقه ی زندگی پیوند زنند. + نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت
18:3 |
اینم چند تا عکس از هومن و دوست دخترش
+ نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت
17:38 |
اینم شعر بعد ها از فروغ فرخزاد که فکر میکنم اکثرا شنیده باشید و من تقدیمش میکنم به همه ی دوست دارانش و به خصوص به یکی از دوستانم (جناب V.B.S) ناگفته نماند که خودمم از طرفداران این شعرم. مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروزها , دیروزها! دیدگانم همچو دالان های تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد میخزند آرام روی دفترم دستهایم فارغ از افسون شعر یاد می آرم که در دستان من روزگاری شعله میزد خون شعر خاک میخواند مرا هر دم به خویش میرسند از ره که در خاکم نهند آه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند بعد من ناگه به یک سو میروند پرده های تیره ی دنیای من چشمهای ناشناسی میخزند روی کاغذ ها و دفترهای من در اتاق کوچکم پا مینهد بعد من, با یاد من بیگانه ای در بر آیینه میماند به جای تار مویی, نقش دستی, شانه ای میرهم از خویش و میمانم ز خویش هر چه بر جا مانده ویران میشود روح من چون بادبان قایقی در افقها دور و پنهان میشود میشتابند از پی هم بی شکیب روزها و هفته ها و ماهها چشم تو در انتظار نامه ای خیره میماند به چشم راهها لیک دیگر پیکر سرد مرا میفشارد خاک دامن گیر خاک! بی تو دور از ضربه های قلب تو قلب من میپوسد آنجا زیر خاک بعدها نام مرا باران و باد نرم میشویند از رخسار سنگ گور من گمنام میماند به راه فارغ از افسانه های نام و ننگ مونیخ, زمستان 1958
خوب بچه ها حالا این شعری که براتون مینویسم از فرهاد خواننده ی با ارزش کشورمون هست که دار فانی را وداع گفت. ایشالله روحش شاد باشه من که عاشق این آهنگشم هم به خاطر شعر و آهنگ بی نظیرش و هم برا اینکه یاد آور فیلم محشر فرزان دلجوی عزیز دلم ( ماهی ها در خاک میمیرند) هست که اگه یادتون باشه این آهنگ روی این فیلمه.امیدوارم شما هم دوست داشته باشید. تو فکر یک سقفم یه سقف بی روزن یه سقف پا بر جا محکم تر از آهن سقفی که تن پوش هراس ما باشه تو سردیه شبها لباس ما باشه سقفی اندازه ی قلب منو تو واسه لمس تپش دلواپسی برای شرم لطیف آینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی زیر این سقف با تو از گل از شبو ستاره میگم از تو و از خواستن تو میگمو دوباره میگم زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه میگیرم گم میشم تو معنیه تو معنیه تازه میگیرم سقفمون افسوس و افسوس !! تن ابر آسمونه یه افق... یه بینهایت.... کمترین فاصلمونه........ تو فکر یک سقفم یه سقف رویایی سقفی برای ما حتی مقوایی تو فکر یک سقفم یه سقف بی روزن سقفی برای عشق برای تو با من.... سقفی اندازه ی قلب منو تو واسه لمس تپش دلواپسی برای شرم لطیف آینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی زیر این سقف اگه باشه میپیچه عطر تن تو لختی پنجره هاشو میپوشونه پیرهن تو زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم آخر قصه بخوابیم اول ترانه پا شیم سقفمون افسوس و افسوس !! تن ابر آسمونه یه افق... یه بینهایت.... کمترین فاصلمونه........ تو فکر یک سقفم...!!!!
+ نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت
16:54 |
خوب حالا یه چند تا عکسم که خیلییییییییییییییییییییییییییییییی قشنگه از کامران و هومن عزیز میذارم.ایشالله خوشتون بیاد.با تشکر از دوستانی که این عکسارو از اونا گرفتم.
+ نوشته شده توسط نیلوفر در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت
20:30 |
خوب سلام دوستای گلم بعد از مدت ها بلاخره وقت شد تا منم به این وبلاگم سر بزنم.این امتحانا ماشالله فرصت نمیدن . خوب حالا میخوام اولین مطلب رو بعد این همه مدت از گوگوش بنویسم .گزارش کنسرت گوگوش عزیز که همشو از سایت www.googoosh.tv گرفتم.حتما به این سایت سر بزنید تا بتونید عکس های بیشتر و مطالب جالب تر از گوگوش بخونید. پس گوگوش تی وی رو فراموش نکنید سر نزنید سرتون حسابی کلاه رفته. تا یادم نرفته بگم که عکس ها رو هم از همین سایت گرفتم. June 3 , 2006 .... سالن Air Canada Centre برای سومین بار پذیرای شاه ماهی هنر ، بهترین هنرمند تاریخ ، دیوای ایرانی ها گوگوش عزیز بود ولی این بار مهرداد آسمانی عزیز نیز با او همراهی می کرد و مهمان مردم تورنتو بود. مردم تورنتو و عده ی زیادی از نقاط دور ، از آمریکا و اروپا و ایران خود را به تورنتو رسانده بودند تا لحظاتی از تاریخ را به نظاره بنشینند . به گفته ی ایرانی های تورنتو "گوگوش در Air canada Centre یک گوگوش دیگر است " قسمتهایی از سالن که برای کنسرت باز بود تقریبا به طور کامل پر شده بود و می توان گفت سالن Sold out بود.. پس از نواختن آهنگ " طلاق" گوگوش با یک لباس نقره ای زیبا وارد شد و گفت " سلام من به همشهری های عزیز . اجازه بدهید تا کمی آروم بگیرم . شما نمی دانید چه خاطره خوبی دارم زیرا در اولین تجربه حضور خود بعد از 21 سال در اینجا حضور داشتم . امیدوارم شب آواز خوبی داشته باشید." گوگوش عزیز پس از این سخنان به اجرای " طلاق " و سپس "مرهم " پرداخت.
در میان تشویق حضار مهرداد وارد شد و به اجرای " آخرین خبر" پرداختند. پس از آن مهرداد گفت : " هر قدر گوگوش به من لطف داره من فکر می کنم هیچ کاری نکردم. من پشت دختر شما ایستادم" . پس ازاین سخنان گوگوش رفت و مهرداد با اجرای "دیوار یار" به ادامه ی برنامه پرداخت. و پس از دیوار یار گفت : "من سعی می کنم برنامه ی خود را کوتاه کنم تا شما گوگوش را ببینید " . پس از برنامه ی مهرداد و تشویق مردم، مهرداد گفت " گوگوش" و گوگوش با یک مانتوی طلایی و شلوار مشکی به اجرای آهوی عشق پرداخت و این آهنگ را به سایت تاجیکستان تقدیم کرد. و "مخلوق را خواند" و گفت : " اولین دفعه که آمده بودم یادتون هست که تکون نمی خوردم.خجالت می کشیدم" و بعد از آن به اجرای یک سری آهنگ به صورت Mix پرداخت. " هجرت ، دوپنجره ، باور کن ، اون منم ، حرف " . در هنگام اجرای "حرف" سالن یک صدا "حرف" را می خواند به طوریکه در قسمتهای زیادی از آهنگ فقط مردم بودند که می خواندند و گوگوش فقط می رقصید. پس از آن گوگوش گفت : "مهرداد بیا مردم از گرما "
یک پوستر زیبا که روی آن عکسی از گوگوش به زیبایی نقاشی شده بود توسط یکی از دوستداران حمل می شد و گوگوش که از دیدن جمعیت و استقبال مردم به وجد آمده بود با دیدن آن گفت : "light Please" و سپس افزود " چه نقاشی خوشگلی" مردم فریاد زدند : " We love you Googoosh" و گوگوش گفت : " من هم دوستون دارم " و بعد از آن مردم برای استراحت سالن را ترک کردند. پس از استراحت مهرداد برنامه را با اجرای 2 ترانه ادامه داد و سپس گوگوش نیز وارد شد و مهرداد با دیدن گوگوش گفت : " این هم عشقتون " و به اجرای "نسل ما" به صورت دو صدایی پرداختند. مهرداد پس از "نسل ما " بار دیگر رفت و جای خود را برای ادامه ی برنامه به گوگوش داد . گوگوش در این قسمت از برنامه با اجرای " من و گنجشک های خونه " با تشویق بی امان مردم مواجه شد و گفت : "یکی از ترانه های جدیدم را اجرا می کنم برای آزادی زن" و گوگوش عزیز به اجرای "آی مردم مردم" پرداخت . گوگوش " آی مردم مردم " را به قدری زیبا اجرا کرد که جمعیت به هیجان آمد . در هنگام اجرای این آهنگ گوگوش دستانش را بر روی صورت گرفته بود و گریه می کرد . با اتمام "آی مردم مردم " ناگهان گوگوش آهنگ شاد "من آمده ام" را با رقص زیبایی اجرا کرد و سالن به وجد آمد . جمعیت که تا دقایقی پیش هنگام "آی مردم مردم" احساساتی شده بود با" من آمده ام " شادمانه می خواند و می رقصید. گوگوش پس از این 2 اجرای بی نظیر (یکی شاد و یکی غمگین ) گقت : " چه توقعی از آدم دارند " . در میان تشویق شدید مردم گوگوش رفت و جای خود را برای ادامه ی برنامه به مهرداد داد.
گوگوش عزیز به صحنه آمد و "همسفر" را اجرا کرد و پس از آن "غریب آشنا " ، " "کوه" و آخر کوه را به " بمون تا بمونم" وصل کرد . در اینجا گوگوش یک لطیفه تعریف کرد و به اجرای "سکینه" پرداخت و مثل کنسرت های قبل سالن را دقایق طولانی به تشویق واداشت و "یاشاسین آذر بایجان " . آهنگ "پیشکش" با آن رقص زیبا و به وجد آمدن جمعیت. گوگوش در پایان آهنگ "پیشکش" از برنامه گزار کنسرت و سایت گوگوش.تی وی و تاجیکستان تشکر کرد و گفت " از سایت گوگوش.تی وی که عزیزان من هستند خیلی ممنون ، خیلی به من لطف دارند " و به همراهی مهرداد به معرفی ارکستر پرداختند. ترانه ی "شناسنامه ی من " به صورت دو صدایی اجرا شد و به دلیل اینکه برنامه باید راس ساعت 12 به پایان می رسید "ای ایران " اجرا نشد. گوگوش برای مردم دست تکان داد و گفت "شب خوش" و سالن را ترک کرد و مهرداد گفت : "بیرون بارون میاد آروم رانندگی کنید." و او نیز سالن را ترک کرد. برنامه در این لحظه به پایان رسید و یک شب خاطره انگیز به یادها سپرده شد. گزارش مستقیم : عسل و فرزانه گزارش نهایی : علی اناری - آزاده عکس ها : علی اناری - آزاده - نیما - الهام - هلیا - رویا - ابی باقری - امیر عباس - Dale wilson کلیپ هایی از کنسرت : علی اناری - هلیا - رویا - ابی باقری - Dale wilson صدای کنسرت : علیرضا + نوشته شده توسط نیلوفر در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت
20:4 |
کیمیا جون مرسی که به من سر زدی . وبلاگت رو دیدم خیلی قشنگ و جالب و جدید بود.موفق باشی. آقای کامیار ممنون که به من سر زدی. بابت تبریک عید هم ممنون با اینکه خیلی دیره اما عید شما هم مبارک. مریم جون مرسی که به من سر زدی علت نیومدن عکسا زیادیشون و باید صبر کنی تا باز شن راهشم اینه که اول راست کلیک کنی و بعد هم گزینه ی شوی پیکچر رو انتخاب کنی. آقای امین مرسی که سر زدی . انشالله دم کامران و هومن همیشه داغ داغ باشه. آقای کامیار ممنون که به من سر زدید برای شما هم با اینکه خیلی دیره اما عیدتون مبارک.به وبلاگ شما هم سر زدم خیلی خوب بود موفق و پیروز باشید.ممنون از اظهار لطفتون. آقای بسوزی ای دل!!!!! مرسی از اظهار لطفتون منم بابت وبلاگ شما بهتون تبریک میگم سر زدم مطالب و عکسا عالی بود.خسته نباشی. راستی من شما رو در پیوندام میذارم ممنون میشم شما هم اینکارو انجام بدید.موفق باشید. آقای مانی تنها مرسی که به من سر زدی اما یه چیزی توی این دنیا به نظر من فقط خداست که تنهاست و بس چون ماها همه کمه کم خدارو داریم که با وجود اون حضور کس دیگه ای به نظر من لازم نیست.به وبلاگتون سر زدم.عالی بود.موفق باشی.راستی خوشحالم میکنی اگه منو جزو پیوندات بذاری. آقای کامران مرسی که سر زدی به من سعی میکنم تا بیشتر روش کار کنم البته در حد توانم خوشحال میشم که شما منو راهنمایی کنی و بهم پیشنهاد بدی در این زمینه. آقای کامران مرسی که سر زدی فقط یه چیزی آدرس سایتت رو برام نذاشته بودی که بهت سر بزنم اگه اومدی حتما این کارو انجام بده.با تشکر. الهام جون مرسی از نظرت عزیزم.من بیشتر سعی میکنم در وبلاگم فارسی بنویسم و فقط یه بار پیش اومد که انگلیسی نوشتم اونم به خاطر اینکه وقت کافی برای برگردوندن نوشته ها به فارسی نداشتم.به هر حال چشم .برات آف هم گذاشتم ایشالله که دیده باشی. موفق باشی عزیزم.راستی با حالی از خودته و هر کسی نظر خودشو داره و اینکه گوگوشو دوست نداری هیچ جسارتی نیسن عزیزکم. آقای رسول مرسی که به من سر زدی و ممنون از اظهار لطفت. آقای علی مرسی از نظرت و سر زدنت و لطفی که به من داری فقط یه چیزی من منظورت رو از جمله ی آخرت نفهمیدم اگه دوباره اومدی لطفا توضیح بده. سلام صبا جونم منم دلم برات تنگ شده عزیزم من آن میشم و به وبلاگت سر میزنم اما شما نیستی عزیزکم در ضمن من تو رو همون اول لینکت کردم اگه تو هم منو لینک کنی ممنون میشم. آرام جون نمیدونم چرا اشتباه کردم اما خوبیش اینه که یه دوست جدید گلم پیدا کردم .بابت نظرتم ممنون.شما هم خیلیوبلاگ خوبی داری.هر روز موفق تر از دیروز باشی. آقای علی ممنون از نظرت لطف داری.شما وقتشو بگو من سعی میکنم بیام . برای بهتر شدن وبلاگم منتظر نظرات شما هستم. آقای احسان ممنون از نظرت خوشحال شدم نظرت رو خوندم.خوبه که دوست داری بدونی من حتی اگه خسته هم بشم بعد از خوندن نظرات شما خستگیم در میره.بازم به من سر بزن. عطر عشق جان ممنون میشم اسمتو بهم بگی.وبلاگت رو دیدم زیبا بود.بازم به من سر بزن . نازنین جان مرسی بابت نظرت . شما هم وبلاگ خوبی داری.با آرزوی موفقیت برای تو عزیز. یلدا جونم ممنون بابت نظرت تو هم به آرزهات برسی عزیزم مریم جون مرسی که به من سر زدی آدرس وبلاگتو بذار حتما بهت سر میزنم. شیما جون مرسی بابت نظرت.خواهش میکنم.موفق باشی. آقای علیرضا اولا ممنون که به من سر زدی بعدم به نظر من دلیل دعوت شدن محمود قربانی شوهر سابق گوگوش توسط امیرقاسمی تنها دشمنیش با گوگوش بوده و اینکارو برای خراب کردن گوگوش عزیز انجام داده.امیدوارم جوابتو گرفته باشی. آقا نیما ممنون بابت نظرت.شما هم موفق باشی. تینا جون ممنون به وبلاگ شما هم سر زدم عالی بود . شما هم موفق باشی. + نوشته شده توسط نیلوفر در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
23:43 |
خوب به مناسبت تولد عزیزم چند تا از عکس هایی رو هم که خودم برای تولد نازش درست کردم میذارم ایشالله خوشتون بیاد.
اینم از این گوگوش تولدت مبارک + نوشته شده توسط نیلوفر در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
20:13 |
|
|